تبليغاتX
از الف... - »پایان خاتمیـسم

 

 پایان خاتمیـسم                                          

شخصیت هر چهره سیاسی را نمی توان به تنهایی بررسی کرد، اطرافیان هر رجل سیاسی نقش بسزایی در رفتار وتصمیم گیری های او دارند، گاه این تاثیر گزاری شدت دارد وگاه ضعف، آقای خاتمی قطعاً یکی از چهره هایی است که این تاثیر گذاری برای وی در نقطه شدت قرار دارد. اما نکته ای که نباید از آن غافل شد آنکه حلقه هایی که در اطراف هر رجل سیاسی شکل می گیرند به نوعی احساس سنخیت با وی می کنند و یا خود آن شخص چراغ سبزهایی برای برآورده کردن خواسته های آنان از خود نشان می دهد. گواه این مدعا حلقه بسته مشاوران خاتمی در دوران ریاست جمهوری وی است، که عمدتاً حلقه اول آن را جبهه مشارکت «ایران اسلامی» و سازمان مجاهدین «انقلاب اسلامی»  تشکیل می دادند. نگاه قیمانه این دو قلوهای افراطی محدود به دولت نبود وحتی مهدی کروبی (کسی که او را لقب شیخ اصلاحات دادند) هم از این نگاه قیمانه در مجلس ششم گلایه می کند.

نظریه معروف برینتون در علوم سیاسی می گوید انقلاب پس از مدتی توسط نیروهای خود انقلاب خورده می شود، این نظریه در انقلاب های کبیر فرانسه (1789م) و انقلاب  اکتبر1917 بلشویک ها در روسیه جواب داده است، اما آیا در مورد انقلاب اسلامی نیز جواب می دهد؟! پاسخ به این سئوال خود نیازمند مقاله ای مفصل است که در آینده به آن پرداخته می شود، اما آنچه نگارنده مد نظر دارد این است که قطعاً اگر قرار باشد این انقلاب توسط نیروهای خود خورده شود این نیروها کسانی جز تندروهای دوم خردادی نیستند! لقب گورباچفی که به آقای خاتمی دادند که یادتان نرفته....

 دلایل خداحافظی

پس از اعلام کاندیداتوری وانصراف خاتمی از عرصه انتخابات باید «پایان خاتمیسم» در کشور را پذیرفت، خاتمی را عده ای به میدان آوردند با این تحلیل که خاتمی در انتخابات شرکت کند در صورت پیروزی که مرادشان حاصل شده است و اهداف خود را از سر می گیرند ولو این که موفق نشوند ، حداقل یک گام به پیش رفته اند.  واما در صورت شکست حداقل توانسته اند جریان اصلاحات را از مرگ حتمی نجات بدهند و مدتی  این جریان  را ولو با «شوک خاتمی» همچنان زنده نگه دارند، تکثیر قارچ گونه سایت های اینترنتی و روزنامه های اصلاحطلب وکمپین هایی که با هدف ایجاد پایگاه اجتماعی بوجود آمده اند، نشان از این تحلیل اصلاحطلبان داشت. واین وسط تنها خاتمی بود که سیبل می شد.

اما خاتمی به دلایلی که هنوز هم مشخص نیست به نفع میر حسین از انتخابات کناره گرفت، اما نتیجه انتخابات هرچه شود یک چیز مسلم است وآن هم پایان خاتمی است. چرا که او با این کار خود تنها پایگاه خود یعنی اصلاحطلبان تندرو را هم ازخود گرفت وخشم آنها را با انصراف خود خرید! دلیل دیگر آنکه گفتمان قالب کشور در چند سال اخیر عدالت و پیگیری مشکلات معیشتی مردم شده است، تبلیغات کاندیداهای مجلس هشتم و برنامه های کاندیدا های انتخابات ریاست جمهوری حاکی از این امر است. میدانی که خاتمی در آن قوت چندانی ندارد واصولاً مطلوب ها و اولیت های کاری او چیزی جز آزادی بیان ، جامعه مدنی و توسعه سیاسی نیست، چیز هایی که به گفته خود وی تا زمانی که شکم مردم گرسنه است تحقشان امکان پذیر نیست (فارغ از این که تحققشان برای انقلاب مفید است یا خیر!) بنابراین باید پذیرفت که شعار های خاتمی دیگر رنگ با خته ا ند وکسی برای این شعار ها تره  هم خرد نمی کند. بدیهی است که با کم رنگ شدن ودر واقع «مرگ یک گفتمان» پایان عمر سیاسی صاحب آن گفتمان نیز فرا می رسد! خداحافظ خاتمی...

+ نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 22:40 توسط » رامین شمسایی نیا |