فرصتی برای « طَلَبِه » شدن
قصۀ طرحی، که ولایت نام داشت
ازالفـ قبل از اینها وبلاگی داشتیم در پارسی بلاگ که خداوندگارَش بیامرزادَش، پارسال وقتی از دوره مقدماتی طرح ولایت برگشتم، مطلبی توش زدم واز طرح ولایت وحواشی های خاصِش گفتم، چند روز پیش که از دوره تکمیلی طرح برگشتم، رفتم سراغ اون مطلب، جالب بود... یه سال چقدر می تونه دید رو پخته تر کنه. امسال بین گرفتن ترم تابستونی و رفتن به طرح گیر کرده بودم، واحد های تَلَنبار شده از یه طرف می کشید و لذت زیر دندونِ دوره مقدماتی از یه طرف! از نوشتن این مطلب پُر واضحه که کدوم طرف زورش بیشتر بود، واین چنین برای یک ماه راهی مشهد شدم...
بــ یک ماه همنیشنی با کتب فلسفه وعلوم حوزوی-انسانی برای یه دانشجوی مهندسی صفایی داره، ازنظریه های کانت که جای دینامیک رو گرفت تا اون مباحثات نیمه ظهر که خواب گران را از چشم ما می ربود، همه چیز بوی حوزه رو می داد.شاید به نظر بعضی دوستان بتوان همین کتب را تهیه وبدون نیاز به استاد مطالعه کرد، اما باید پذیرفت که این همه بحث وتنش واصطکاک های فکری بین بچه ها سرکلاس نعمتی است لازم الشکر!خصوصاً وقتی بفهمی بعضی بچه های انجمن.ا.د خودشون رو قاطی بچه بسیجی ها کردن واومدن طرح ولایت! البته برای «حریف تمرینی» بَدَک نبودن، به شرطی که یکم سطح شون رو بیارن بالاتر.
ـج امسال یه چیز بیش تر از پارسال توجهم رو به خودش جلب کرد، این دانش آموخته گان طرح ولایت چی می شن؟! کسی شک نداره که طرح ولایت هزینه های سنگینی داره، اگر قرار باشه این بچه ها سازماندهی نشن، وآموزش هاشون تداوم داده نشن بازده این طرح به یک/دهم حالت بالقوه اش میرسه، بچه های میان و یه دوره محدودی رو می بینن وبعد وِل می شن به امان خدا!چرا بچه های طرح ولایت تا حالا یه جریان نشدن؟! می گن سردار (دکتر)سراج آدم ِ فعالیه ِ، فرهنگیه ِ...ا ُمید آنکه او کاری کند.