جُستاری در نقش شناسی و مختصات افسران جوانِ جبهه مقابله با جنگ نرم
باید و نبایدهایِ افسران جوان
این چندمین باری است که رهبری خطاب به دانشجویان تاکید می کنند خودتان نقش خودتان را در صحنه پیدا کنید. بهانه نوشتن این یادداشت بیانات روز 88.6.4 آقا با دانشجویان وفعالین فرهنگی دانشگاه ها است،شاید مهمترین فراز بیانات رهبری در این دیدار انتساب عنوان «افسران جوان جبهه مقابله با جنگ نرم» به دانشجویان بود. این مقاله قصد بررسی ومشخص نمودن برخی مختصات، ویژگی ها و ظایف این افسران جوان را دارد. این مقاله بیش از آن که به چیستی جنگ نرم بپردازد، به شرایط و ویژگی های افسران جوان جبهه جنگ نرم می پردازد.
چرا خودمان باید نقشمان را در صحنه پیدا کنیم؟
«افسرانِ جوانِ جبهه مقابله با جنگ نرم» عنوانی که ایشان تاکید داشتند خودتان وظایف آن را پیدا کنید:«حالا شما جوانانى كه گفتيم افسران جوان مقابلهى با جنگ نرم هستيد، از من نپرسيد كه نقش ما دانشجويان در تخريب مسجد ضرار كنونى چيست؛ خوب، خودتان بگرديد نقش را پيدا كنيد»(1) این اولین باری نبود که ایشان تاکید داشتند خودتان نقش خودتان در صحنه را پیدا کنید، پیش از این در دیدار اردیبشهت ماه 1386 نیز آقا خطاب به دانشجویان بسیجی که به دیدار ایشان رفته بودند فرمودند خودتان نقش خودتان را در خیمه انقلاب پیدا کنید.
بدیهی است اگر دانشجویی همیشه به دنبال شناخت نقش خود در صحنه باشد طبیعتاً به دنبال «عمل به تکلیف شرعی» خویش می رود، آن دانشجویی که بگردد و وظایف خود در صحنه را پیدا کنند دارای بینش سیاسی وقدرت تحلیل می شود. و این امر از مطلوبات است.
جنگ نرم چیست؟
جنگ نرم را بطور خلاصه می توان زائیده دوران جنگ سرد دانست. پس از پایان جنگ جهانی دوم و و دو نیم شدن جهان در یدِ قدرت شوری سابق و آمریکا ، توپ و تفنگ جای خود را به سیستم های اطلاعاتی، رسانه واستحاله فرهنگی داد واین شروعی بود برجنگی که سرد نام گرفت چراکه در آن اثری از گرمای جرقه و باروت نبود. از آن موقع کشورها (علی الخصوص دو ابر قدرت جهانی وقت) به فکر تقویت ابزار وسلاح های خود در جنگ نرم افتادند. از جمله سلاح هایی که در جنگ نرم مورد استفاده قرار می گیرد عبارتند از: رسانه های خبری، سینما، کتاب وهر وسیله ارتباط جمعی دیگری که در آن فرهنگ هدف(فرهنگی که قرار است جایگزین فرهنگ کشور هدف گردد) مجذوب تر از حد واقع جلوه داده شده باشد، علم ودانش ، سیستم های اطلاعاتی، توان شبکه سازی اجتماعی ، ایدئولوژی فراگیر با حداقل قیودات و...
ایران:هدف جنگ نرم
کمتر کسی است که هدف بودن ایران در جنگ نرم کنونی را انکار کند. اما سئوال این است که چرا ایران؟ بدیهی است که فلسفه وجودی جنگ ناهمخوانی منافع دوطرف درگیر است، ایران اسلامی امروز یک تنه در برابر دیو عظیم استبداد وشبکه های اجتماعی وسیاسی آن ها ایستاده است. نگاهی به حاکمیت کشور های منطقه بیاندازید کدام یک ازآن ها به طور قابل ملاحظه ای منافع آمریکا را به خطر می اندازند جز ایران؟ چنانچه رهبری در این دیدار می فرمایند:« آنها براى حملهى به جمهورى اسلامى استدلال دارند. به نظر من استدلالشان از ديدگاه آنها استدلال تامى است. در يك نقطهى بسيار حساس جهان از لحاظ جغرافيائى، حالا در اين منطقهى بسيار حساس، يك قدرتى دارد قد مي كشد و روز بهروز خودش را بيشتر نشان مي دهد. اين قدرت با همهى خواستههاى استكبارى و دستگاههاى كمپانىها و شبكههاى عظيم اقتصادىِ مفسد فىالارض مخالف است؛ با نظام سلطه مخالف است، با سلطهگرى مخالف است، با ظلم مخالف است؛ خوب، اين خيلى براى دستگاه استكبار مهم است. اين مجموعه كه تويش دولت ايالات متحده هست، دولتهاى اروپائى هستند، خيلى از اين نفتخوارهاى ثروتمند منطقهى خودمان هستند، با يك چنين قدرتِ رو به رشدِ رو به اعتلاى در حال قدكشى بشدت مخالفند؛ بنابراين هرچه بتوانند، در مقابلهى او كار مي كنند»(2)
مختصات افسرانِ جوان
دستمال تمیز یا دستمال کثیف؟! (...درادامه مطلب)
اندر حسنات استفاده از عقل!
اصلاْ تعجب نکنید که چرا این مطلب رو که در آن عکسی از دو چهار پا گذاشته شده در قسمت «اندیشه و دین» وبلاگم گذاشتم. حیف که شرط بندی حرامه وگرنه شرط می بستم که خیلی از ما انسان ها هم مثل قسمتهای اول تا سوم این عکس گاهی راهمان را گم می کنیم و سر در گم می شویم. این عکس من رو خیلی به فکر وا داشت.
چرا می نویسیم؟

چند سال پیش وقتی می خواستم شروع به وبلاگنویسی کنم با یکی از دوستان که سابقه بیشتری در این زمینه داشت در مورد علل وانگیزه های بلاگنویسی خیلی بحث کردیم، چند روزپیش یاد این بحث ها افتادم، واینکه الان چرا می نویسم؟ اصلاً همه ما چرا می نویسیم؟ از نوشتن دنبال چی می گردیم؟ امیدوارم بعد ازمطالعه این سطور به فکر قیاس نگارنده با صادق هدایت ( یا به عبارت اصح کاذب ضلالت!) نیفتید!
نظر شما چیه؟شما چرا می نویسی؟
فرصتی برای « طَلَبِه » شدن
قصۀ طرحی، که ولایت نام داشت
ازالفـ قبل از اینها وبلاگی داشتیم در پارسی بلاگ که خداوندگارَش بیامرزادَش، پارسال وقتی از دوره مقدماتی طرح ولایت برگشتم، مطلبی توش زدم واز طرح ولایت وحواشی های خاصِش گفتم، چند روز پیش که از دوره تکمیلی طرح برگشتم، رفتم سراغ اون مطلب، جالب بود... یه سال چقدر می تونه دید رو پخته تر کنه. امسال بین گرفتن ترم تابستونی و رفتن به طرح گیر کرده بودم، واحد های تَلَنبار شده از یه طرف می کشید و لذت زیر دندونِ دوره مقدماتی از یه طرف! از نوشتن این مطلب پُر واضحه که کدوم طرف زورش بیشتر بود، واین چنین برای یک ماه راهی مشهد شدم...
بــ یک ماه همنیشنی با کتب فلسفه وعلوم حوزوی-انسانی برای یه دانشجوی مهندسی صفایی داره، ازنظریه های کانت که جای دینامیک رو گرفت تا اون مباحثات نیمه ظهر که خواب گران را از چشم ما می ربود، همه چیز بوی حوزه رو می داد.شاید به نظر بعضی دوستان بتوان همین کتب را تهیه وبدون نیاز به استاد مطالعه کرد، اما باید پذیرفت که این همه بحث وتنش واصطکاک های فکری بین بچه ها سرکلاس نعمتی است لازم الشکر!خصوصاً وقتی بفهمی بعضی بچه های انجمن.ا.د خودشون رو قاطی بچه بسیجی ها کردن واومدن طرح ولایت! البته برای «حریف تمرینی» بَدَک نبودن، به شرطی که یکم سطح شون رو بیارن بالاتر.
ـج امسال یه چیز بیش تر از پارسال توجهم رو به خودش جلب کرد، این دانش آموخته گان طرح ولایت چی می شن؟! کسی شک نداره که طرح ولایت هزینه های سنگینی داره، اگر قرار باشه این بچه ها سازماندهی نشن، وآموزش هاشون تداوم داده نشن بازده این طرح به یک/دهم حالت بالقوه اش میرسه، بچه های میان و یه دوره محدودی رو می بینن وبعد وِل می شن به امان خدا!چرا بچه های طرح ولایت تا حالا یه جریان نشدن؟! می گن سردار (دکتر)سراج آدم ِ فعالیه ِ، فرهنگیه ِ...ا ُمید آنکه او کاری کند.