الگوی رسانه ملی برای اسلامی سازی دانشگاه ها:
هم عالِم ، هم مذهبی ، هم برانداز!
مثلِ سعید !

سوتی های این مجری های رسانه ملی کی می خواد تموم شه خدا می دونه! حالا یه وقت سوتی تو زمینه ورزشه ، مثل طرف که کشتی فرنگی رو گفت کشتی فرهنگی ! باز می شه یه کاریش کرد، اما یه وقتایی گل زیر طاق میشه بد فرم! که دیگه برای جمع کردنش نیاز به جناب ... و بار کردن باقالی واین حرفاست!
اگر یکم شاخک هاتون نسبت به مسائل اجتماعی وسیاسی کشور حساس بوده باشه حتما میز گرد آسیب شناسی نظری حوادث پس از انتخابات رو که با حضور حجاریان، عطریانفر وشریعتی برگزار شد رو دیدید. اما گل زیر طاق مجری، جناب آقای مستطاب دکتر حیدری کجا بود؟ طرف رو به جرم کودتا وتلاش برای براندازی نظام گرفتی آوردی، خود طرف هم داره فریاد میزنه که آی ایهالناس من چندین سال در الافِ سکولاریزه کردن نظام بودم، اون وقت مجری در میاد میگه: ما تو دانشگاه هامون برای اسلامی کردن علوم انسانی نیاز به استادهایی داریم که هم عالم به علوم غرب باشن وهم مذهبی و با عقاید اسلامی مثل آقای حجاریان!!!
چه جالب هم عالم، هم مذهبی هم ضد انقلاب هم سکولار! اصلاً کی گفته اجتماع نقیضین محاله! هان؟! آه اینا ها ! ما که کردیم شد! شما نمی تونی مشکل خودته! این هم از الگو معرفی کردن رسانه ملی ما، می دونید خطرش کجاست؟! پس فردا امر برخیلی ها مشتبه می شه که این ها الان الگو های انقلابن و دانشگاه وتشکل دانشجوییه که این ها رو از این دست به اون دست می چرخونه! بعد بگید حجاریان زیرک نیست...
درسته که کسی که از عقاید نادرست گذشتش برگشته کار خوبی کرده، اما نباید به عنوان الگو معرفی بشه، مثلاً خانمی که تازه مسلمان شده قطعاً چند پله رشد کرده ولی هنوز خیلی صفر کیلومتره، این میتونه الگو باشه؟! عزت خان تحویل بگیر...
جای تامل دارد
مظلومیت حوزه فرهنگ در دولت ارزشی

سید عطاالله مهاجرانی را باید موثرترین عضو کابینه خاتمی دانست، به همین خاطر بود که صبغه دولت قبل فرهنگی بود و سکان فرهنگش به دست فردی چون مهاجرانی با آن عقاید خاص خودش! شاید اگر قرار باشد خاتمی برای خرداد سال آتی برگردد فرصت مناسب تری برای نقد عملکرد دولت و سکاندار فرهنگی اش باشد، اما روی این سخن با وزیر ارشاد دولت اصولگراست.
چهل ماه سکانداری مهاجرانی ثمره ای جز آنچه آقا در دیدار با اعضای وقتِ شورای عالی انقلاب فرهنگی فرمود، نداشت:« ظاهراً آقای مهاجرانی در این جلسه نیستند! خودشان را راحت کرده اند تا این حرفها را نشنوند! فرق نمی کند باشند یا نباشند! اعتراضم این است، بارها گفته ام، وزارت ارشاد در این دوسال که ایشان در راس کار هستند، هیچ کار اسلامی ای نکرده...سئوال من این است ارشاد چند کتاب برای تقویت فکر اسلامی چاپ کرده؟! چند فیلم برای تقویت مبانی فکری اسلامی وانقلابی ساخته؟! الان [فیلمهایی که] مرتب در سالن های وابسته به ارشاد نمایش داده می شود صددرصد ضد دین است، ضد انقلاب است، اگر در کنار این همه، چند نمونه تئاتر و فیلم اسلامی می ساختند که این مبلغ اسلام است، من اعتراض نمی کردم، من راضی نیستم از وزارت ارشاد!»(مصباح دوستان ص292) آن آقا الان در لندن نسکافه داغ می خورد و با پول مقاله نویسی برای زرد نامه ها روزگار می گذراند، امکان بازگشتش شاید باشد اگر رئیس دولت هفتم و هشتم انقلاب برگردد، سخت حادثه ایست...
دولت خاتمی دلشکسته های بسیار برجای گذاشت، دلهایی که برای ماندن انقلاب از رفتن فرزند سوخته بود،روزنامه های زنجیری،فیلمهای حرمت شکن، تئاترهای کذایی،رمان های به قول آقا ضد دین و...شایدمهمترین عنصری باشد که باعث شد آن دلسشکستگان نام محمود احمدی نژاد را در صندوق3تیر84 بیندازند، آن چفیه معنا دار دور گردن احمدی نژاد بود، احیا ارزش های از دست رفته...فرهنگ انقلاب...
سه سال و اندی از روی کار آمدن دولت نهم می گذرد، حتی منصف ترین منتقد هم قبول دارد که دولت نهم پرکارترین و مردمی ترین دولت بعد از انقلاب بود، ااما یک سئوال: پر کار در چه زمینه ای؟! عمران واقتصاد وسیاست خارجی کشور محل هنرنمایی دولتمردان ارزشی بود ، اما حوزه فرهنگ چه؟! همچنان مظلوم... بدیهیست که جریان فرهنگی ای که در دولت اصلاحات دنبال می شد در دوره وزارت صفارهرندی متوقف شده، و دیگر شاهد حضور تئوریسین های لیبرال مسلک بر مسند های مدیریت این وزارتخانه نیستیم، اما یک سئوال: آیا باید تنها به توقف این جریان ضد ارزشی اکتفا کرد؟ ما همیشه باید عادت کنیم دفاع منفعلانه کنیم؟! نباید هجوم فعالانه را یاد بیریم؟! این فیلم هایی کذایی چطور از وزارت ارشاد این دولت مجوز میگیرند؟! وهزاران سئوال دیگر که نشان می دهد آن انتظاری که از دولت ارزشی در حوزه فرهنگ انتظار میرفت برآورده نشد، شاید دلیل اصلی اش توجه بیش از حد دولت به حوزه اقتصاد باشد، که آن هم بخاطر میراث فشل دولت اصلاحات است. اما این نیز تو جیه مناسبی برای غافل شدن ازحوزه فرهنگ نیست.
من یک"رُمّـان باز" ن ـیستم
«منِ او» و داستانِ من و او
...برای انتشار «بی وتن»

از الفـ پانصدصفحه تاآشتی
خواندن یک کتابِ پانصد صفحه ای درشبهای اوج امتحاناتِ پایان ترم، یکی از اون کارهایی بود که حتی فرضِش هم برای من مَحال بود، (شدت قضیه را از آنجا بدانید که در فلسفه فرض یک امرِ محال، محال نیست!) خاصّه اینکه اون کتاب یک « رُمان» باشد، « منِ او» امّا من را مجبور به فرمانپذیری از او(رُمان) وانجام چنین کاری کرد...
بعد از شروع به خووندن کتاب گاهی عذابِ وجدان می گرفتم وکتاب رو می بستم(اگر کتاب مال ِخودم بود قطعاً بعد از بستَنِش به یه گوشه پرتِش می کردم)، هَمَش به این فکر می کردم که: حالا که شب امتحانِ ترمودینامیک اَم دارم یه کتاب غیر درسی می خونم، کاش حداقل یکی از کتُبِ شهید مطهری رو که نخوندم، می خوندم. آخه خوندن این قصّه هاکه چی؟! هنوز با خودم کَلَنجار می رفتم که چرا باید شب امتحانم بشینم و« قصه هفت کور» و بده بستان دل و قلوه « مع» را بخوونم؟! (اگر رُمّانِ منِ او رو نخوندین زیاد به معنی «مع» فکر نکنید چون تلاش بی ـ هوده می کنید). وبا همین افکار صفحات « منِ او» وَرَق می خورد وجلو می رفت تا می رسید به فرانسه ومحّله یِ علی فتاح و باب جون اینا...
بــ وامّا فیلم هندی؟!
اصلاً دوست ندارم نوشته اَم شبیهِ فیلم هندی ها بشه و یِی دفعه وَرَق برگرده! اما نمی تونم انکار کنم که « منِ او» من را با او(رُمّان) آشتی داد. لذّت ورق زدنِ صفحاتِ رُمّان ر.امیرخانی را از پوستِ نوکِ انگشت، تا قرنیه یِ چشم لمس می کردم. حسِ خوش قدم زدن در کوچه های قدیمی طهران تا حسِ رمانتیکِ عکس گرفتن در کنار برج ایفل را می توان از منِ او قرض گرفت. این قرض گرفتن ها از منِ او شروع شد وبا «ارمیا» و« نشت نشا» و... ادامه یافت.
ـج امیرخانی مرد یک؟
من یک"رُمّـان باز" ن ـیستم ، چون تا به حال رمان های خیلی زیادی نخواندم، پس بدیهیه که نمی تونم در موردِ نویسندگان بزرگ اظهارِ نظر «کارشناسی» کنم، ولی می تونم یه نظرِ «آماتوری» بدم. رضا امیرخانی نویسنده ای محبوب است این را گفتن یا نگفتن من مشخص نمی کند، بل-که ازدحام غرفه اَش در نمایشگاه کتاب طهران ویا فروش بی سابقه آخرین رُمّان اَش( بی وتن) مشخص می کند، ر.امیر خانی تقریباً تنها نویسنده ای است که با قلمِ متعهد و انقلابی اَش توانست جوانِ انقلاب (از هر رنگ وتیپِش خاصّه بچه هماهنگ ها! ) رو با رُمّان آشتی بده، ادبِ انقلابی با امیرخانی محبوب- (تر؟) شد. واما کلام آخر اینکه ما باید قدرِ ر.امیر خانی را بدانیم و او بیشتر قدر خود را، چرا که نویسندگی لَغزِشگاهِ خوبی برای روشنفکریِ مدرن (که با بعضی ارزش ها بیگانه اُفتاده) است.
*
از «ازالفــ» به تمام رسانه های جهان
لطفاً اخبار را سانسور کنید!
سانسور بهتر است یا دروغ؟!
o از الفـ . خبرمُضِر
شنیدم قبلاً ها اخبار رو«سانسور» می کردن، به این معنی که هر چی که به ضرر دولتمردها بوده وضعف شون رو نمایان میکرده سانسور می کردن. میگن الان سانسور نیست، راست هم میگن،سانسور دیگه به اون معنا نیست ، بجاش ورژن های جدیدش اومده بازار! با گسترش وسیع رسانه ها سانسور به معنای قدیم(یعنی جلوگیری از پخش یک خبر)تقریباً غیر ممکن شده،چون اگر رسانه ای نخواد خبری رو منتشر کنه، رسانه جناح مقابل پخشش میکنه) وبالعکس.خوب چاره چیه؟چاره تو ورژن جدیده...

o بــ . تحلیل باب ذائقه
« باید وقایع را انعکاس داد ولی بصورت استحاله شده! یعنی محتوای مطلب عوض شده باشه واز اون فقط یه پوسته باقی مونده باشه» این تزیه که تقریباً الان تمامی رسانه های غیر مستقل دنبال می کنن، چون می دونن اگر در قبال یک خبر(که به ضرر آنهاست یا با سیاست های آن ها هم خوانی ندارد) سکوت کنن اون خبر اول آخر پخش می شه، پس بهتره با تحلیل باب ذائقه خودشون اون خبر رو پخش کنن.
o ـج .کدام یک؟
شاید در نگاه اول روش دوم بهتر به نظر برسه، یعنی کم کم مردم خوششون می آد که خبری رو بشنَوَن وَلو با تحلیلی جهت دار. اما وقتی کمی «دقیق» تر به قضیه نگاه می کنیم متوجه می شیم روش اول «اخلاقی» تره، یعنی اگر خبری به ضرر رسانه ایه حداقل اون خبر رو پخش نکنه، نه اینکه بیاد واین خبر رو استحاله کنه وفرد رو دچار سردرگمی! در واقع اکثر رسانه های «غیر مستقل» جهان هرروزه در حال دروغ گفتن به مردم هستن دروغی که شاید کمتر به چشم بیاید،پس لطفاً اخباررا سانسور کنید ولی دروغ نگو ئید...
حتی با شیطنت مجدد اعراب و اربابانشان
خلیج من،همیشه فارس می ماند
تو هم امضا کن، ایرانی!
" …دشمن با شما فريب كاري و نيرنگ بازي مي كند و شما تدبيري نمي انديشيد! دسته دسته از شما مي ربايند و مي برند و خشمگين نمي گرديد! دقيقه اي از شما غفلت نمي كنند وشما در بي خبري به سر مي بريد! به خدا قسم جماعتي كه به ياري يكديگر برنخيزند و كار را به يكديگر واگذارند، مغلوب مي شوند و شكست مي خورند.› " ( نهچ البلاغه)
ديرزمانيست كه دشمني ها با اسلام، شكلي تازه يافته است؛ زماني در بدر و احد مي جنگيدند تا اسلام تازه نفس را از پا درآورند و زماني يك به يك هاديان راه ما را به دست خودمان كه اكثرا جاهل بوديم و در خواب خوش، به مسلخ بردند....
آري سراسر تاريخ اگر درست بخواني، پر است از غفلت ما و هوشياري دشمن! اما امروز كه تمام محاسبات بشري عوض شده و ملاك برتري انسان ها ديگر " ان اكرمكم عندالله اتقيكم" نيست، باز هم ما غافليم و دشمن هوشيار... قرآن ها را فقط براي تبرك قرار داده ايم و اين كتاب كه راه زندگي را لحظه به لحظه به ما نشان مي دهد، محجور كرده ايم! و فراموش كرديم از آن توصيه گهربار مولايمان علي(ع) كه : مبادا دشمنانتان در عمل به قرآن بر شما پيشي گيرند!
دشمن ما را محك مي زند واز ما "تست غيرت" مي گيرد ... تا بداند آخرين زنجيرهاي اتصالمان به اسلام هنوز پابرجاست يا خود را در بند شيطان افكنده ايم؟!
- تخريب حرمين شريفين در سامرا وكاظمين
- تخريب ديوار مسجدالأقصي به بهانه ساخت معبد هيكل و زمينه سازي ظهور مسيح،
- توهين به پيامبر اكرم(ص) با چاپ كاريكاتور، ساخت فيلم هاي موهوم (كه جديدترين آن تحت عنوان "فتنه" اخيرا توسط نماينده مجلس هلند ساخته شد)
- حذف نام ايران از سايت ياهو،
- عدم پاسخگويي گوگل ارث (googleearth) و سايت هاي مشابه به كاربران ايراني
- محاصره غزه و ادعاي ايجاد هلوكاست در آن
- انتساب شاعران و بزرگمردان ايراني به اعراب
- جنگ رسانه اي در آستانه سالگرد پيروزي انقلاب و انتخابات
- مانع تراشي ها و ادعاهاي بي اساس در مسئله هسته اي
- و... از جمله اقدامات اخير استكبار و صهيونيزم جهاني براي آزمودن غيرت مسلمانان بود كه نمره نهايي اين آزمون، با برخورد منفعلانه جهان اسلام به ويژه كشورهاي عربي، هر لحظه سير نزولي داشته و دارد!
با مشاهده اين مسامحه ها و دورويي ها ياد كلام آن بزرگمرد تاريخ؛ علي(ع) مي افتيم كه مي فرمايد: « شما در حق خود از هم گسسته ايد و آن ها در باطلشان به هم پيوسته و متحد! »

اکنون نيز در تازه ترين " تست غيرت" از يك سو به منظور سنجش غيرت ملي ايرانيان و از سوي ديگر ايجاد تفرقه بين ايران و كشورهاي حوزه خليج فارس، " گوگل ايرث" ضمن امتناع از ورود و ارائه خدمات به كاربران ايراني، اقدام به تقسيم خليج فارس به دو قسمت شمالی و جنوبی و با دو نام متفاوت خليج فارس و خليج عربی کرده که فاقد هر گونه استناد و استدلال تاريخی است.
جهت اعتراض به اين اقدام ، به سايت زير و متن اعتراض را امضا نماييد:
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
چنانچه تعداد امضاها به یک میلیون برسد، گوگل ناگزیر از بازگرداندن نام به " خلیج فارس" خواهد بود.
خليج فارس، هميشه فارس خواهد ماند ...
رهروان شهداییم؛
اگر لحظه غفلت بگذارد؛
اگر سرکشی نفس نباشد؛
اگر معرفت ما به ریا رنگ نبازد؛
اگر نیک بدانیم کجاییم، چه بودیم، چه هستیم؟
چرا بار سفر تا به بر دوست نبستیم؛

رهروان شهداییم؛ خدایا بپذیر از کرم خود، کم ما را ...
ما آمـــــــــــدیم...
بِ بسم اللهِ «از الفــ »
میگن وسعت روح آدم ها به وسعت افکاریه که دارن، یعنی من اینقده روحم بزرگه وخودم خبر ندارم؟! عُمراً...
آخه من به این فکر میکنم که چطور میشه فریاد ها رو شِنُفت؟چطور میشه فریاد زد؟ گاهی اوقات آدم داد میزنه ها ولی نمیدونم چرا این همه موجود دوگوش ودو پا از کنار آدم رد میشن وفریادش رو نمیشنَوَن؟! انگاری که داری زیر آب فریاد میزنی ...هِی بیخوابی های شبانه چه چیزایی رو به ذهن آدم میاره، همش از صحبت های اون استاد تو دوره روزنامه نگاری شروع شد که می گفت:« قدرت شما به اندازه بلندی صدای شماست، امروز جنگ جنگ رسانه هاست»،حالا می فهمم که چرا زنان وکودکان غزه رو میکشن و این غر بی ها کَکِشون هم نمیگزه! صدای ما بلند نیست..این وبلاگ صدایست که دوست دارد رسا باشد.
اما چرا « ازالـف» ؟!
اگر از الف شروع کنیم داریم: الف- ب - پ- بگیر برو تا... ی. دیدید هیچ اتفاقی نیفتاد!
حالا اگر ما کارهامون یه جائیش میلنگه بدونیم که یا «از الف» شروع نکردیم یا وسطش رو فاکتور گرفتیم وزدیم تو کار «ی»! (رج: اون داستان استاد وشاگردی که شاگرده به جای الف میگفت انف تا استاد رو بپیچونه!) البته حالت سومی هم براش قابل فرضه اون هم این که اصلاً الف مون از بیخ مشکل داره..
«از الـف» دنبال کشف این اشکالات در عرصه های سیاست/اقتصاد/فرهنگ وهنر/ وجامعه است پس بدیهیه که دید ولحنی نقادانه داشته باشد.
به قول درویش مصطفی: ...یاعلی مددی!!