دل گفت مرا علم لدنی هوس است تعلیمم کن گر تو را دسترس است گفتم که « الف»! گفت دگر هیچ مگوی در خانه اگر کس است یک حرف بس است ___________________________ چرا « ازالفــ» ؟! اگر از الف شروع کنیم داریم: الف- ب - پ- بگیر برو تا... ی. دیدید هیچ اتفاقی نیفتاد! حالا اگر ما کارهامون یه جائیش میلنگه، بدونیم که یا «از الفــ» شروع نکردیم یا وسطش رو فاکتور گرفتیم وزدیم تو کار «ی»! (رج: اون داستان استاد وشاگردی که شاگرده به جای الف میگفت انف تا استاد رو بپیچونه!) البته حالت سومی هم براش قابل فرضه اون هم این که اصلاً الف مون از بیخ مشکل داره... «از الفــ» دنبال کشف این اشکالات در عرصه های سیاست/اقتصاد/فرهنگ وهنر/ وجامعه است پس بدیهیه که دید و لحنی نقادانه داشته باشد. به قول درویش مصطفی: ...یاعلی مددی!!