چنین است بزم محمود و اسفندیار
رئیس دولت اصولگرا به ملت پاسخ دهد: چرا مشایی نرفت؟!
دوست اسرائیل دوست ما نیست
این یک نقد دورن گفتمانی است: معروف است که محمود احمدی نژاد، ششمین رئیس جمهور انقلاب ما (بدون محاسبه مهدی بازرگان) هنگام نصب معاونین و وزاری خود از آنان میثاق نامه ای گرفته است که در صورت عدم عمل به این میثاقنامه(طبق توافق طرفین) آن معاون یا وزیر باید کابینه را ترک کند. در بند دوم این میثاق نامه آمده است:« تعهد می کنم باهمه توان از ارزش ها وفرهنگ اسلامی از جمله شهادت طلبی، جانبازی در راه خدا، آزادی وآزادگی ورعایت شعائر اسلامی دفاع کرده ودر راه ترویج آن بکوشیم» (به نقل از کتاب احمدی نژاد معجزه هزاره سوم نوشته فاطمه رجبی) که عملی پر نیک است.
اسفندیار رحیم مشایی ما را دوست ملت اسرائیل دانسته وگفته هزار بار بر این گفته خود پای می فشرم! اینکه چیزی بنام «ملت اسرائیل» وجود خارجی ندارد و مشتی رند ولاط اشغالگر در آن زمین میزیند«اَظهر من الشمس» است، پس بیهوده وقت خود وشما را برای اثبات آن نمی گیرم. سئوال اساسی آنجاست که احمدی نژاد کسی است که هفت وزیر و یک معاون خود را (بدرستی یا نادرستی که علت آن بر ما پوشیده است)برکنارکرد. اما چرا تن به تعویض مشایی نمی دهد؟! رئیس جمهوری که بیش از دوجانشین قبلی خود بر دشمنی با اسرائیل اصرار دارد، چرا دوست ملت اسرائیل را در کابینه خود نگه داشته؟! واخیراً همواره همراه خود می کند. 
رئیس دولتی که می گفت کابینه من «هفتاد میلیونی» است، آیا صدای اعتراض مراجع، نمایندگان مجلس، مجلس خبرگان، دانشجویان و... را نمی شنود که خواستار عدم حضور مشایی در کابینه هستند؟! یا شاید اینها جزء هفتاد میلیون نیستند! وجالب اینکه در مقابل سیل این اعتراضات مشایی حتی حاضر به معذرت خواهی هم نیست! این است عمل به آن میثاق نامه؟ این است ترویج «ارزش ها وفرهنگ اسلامی»؟! احمدی نژاد بدان که آن کودک آواره فلسطینی به تو نگاه می کند تا دوستِ دشمن او را از کابینه ات بیرون کنی...
فرصتی برای « طَلَبِه » شدن
قصۀ طرحی، که ولایت نام داشت
ازالفـ قبل از اینها وبلاگی داشتیم در پارسی بلاگ که خداوندگارَش بیامرزادَش، پارسال وقتی از دوره مقدماتی طرح ولایت برگشتم، مطلبی توش زدم واز طرح ولایت وحواشی های خاصِش گفتم، چند روز پیش که از دوره تکمیلی طرح برگشتم، رفتم سراغ اون مطلب، جالب بود... یه سال چقدر می تونه دید رو پخته تر کنه. امسال بین گرفتن ترم تابستونی و رفتن به طرح گیر کرده بودم، واحد های تَلَنبار شده از یه طرف می کشید و لذت زیر دندونِ دوره مقدماتی از یه طرف! از نوشتن این مطلب پُر واضحه که کدوم طرف زورش بیشتر بود، واین چنین برای یک ماه راهی مشهد شدم...
بــ یک ماه همنیشنی با کتب فلسفه وعلوم حوزوی-انسانی برای یه دانشجوی مهندسی صفایی داره، ازنظریه های کانت که جای دینامیک رو گرفت تا اون مباحثات نیمه ظهر که خواب گران را از چشم ما می ربود، همه چیز بوی حوزه رو می داد.شاید به نظر بعضی دوستان بتوان همین کتب را تهیه وبدون نیاز به استاد مطالعه کرد، اما باید پذیرفت که این همه بحث وتنش واصطکاک های فکری بین بچه ها سرکلاس نعمتی است لازم الشکر!خصوصاً وقتی بفهمی بعضی بچه های انجمن.ا.د خودشون رو قاطی بچه بسیجی ها کردن واومدن طرح ولایت! البته برای «حریف تمرینی» بَدَک نبودن، به شرطی که یکم سطح شون رو بیارن بالاتر.
ـج امسال یه چیز بیش تر از پارسال توجهم رو به خودش جلب کرد، این دانش آموخته گان طرح ولایت چی می شن؟! کسی شک نداره که طرح ولایت هزینه های سنگینی داره، اگر قرار باشه این بچه ها سازماندهی نشن، وآموزش هاشون تداوم داده نشن بازده این طرح به یک/دهم حالت بالقوه اش میرسه، بچه های میان و یه دوره محدودی رو می بینن وبعد وِل می شن به امان خدا!چرا بچه های طرح ولایت تا حالا یه جریان نشدن؟! می گن سردار (دکتر)سراج آدم ِ فعالیه ِ، فرهنگیه ِ...ا ُمید آنکه او کاری کند.