تبليغاتX
از الف...

 

 

من یک"رُمّـان باز" ن ـیستم

 

«منِ او» و داستانِ من و او

 

...برای انتشار «بی وتن»

 

 

از الفـ   پانصدصفحه تاآشتی

 

خواندن یک کتابِ پانصد صفحه ای درشبهای اوج امتحاناتِ پایان ترم،  یکی از اون کارهایی  بود که حتی فرضِش هم برای من مَحال بود، (شدت قضیه را از آنجا بدانید که در فلسفه فرض یک امرِ محال، محال نیست!) خاصّه اینکه اون کتاب یک « رُمان» باشد، « منِ او» امّا من را مجبور به فرمانپذیری از او(رُمان) وانجام چنین کاری کرد...

 بعد از شروع به خووندن کتاب گاهی عذابِ وجدان می گرفتم وکتاب رو می بستم(اگر کتاب مال ِخودم بود قطعاً بعد از بستَنِش به یه گوشه پرتِش می کردم)، هَمَش به این فکر می کردم که: حالا که شب امتحانِ ترمودینامیک اَم دارم یه کتاب غیر درسی می خونم، کاش حداقل یکی از کتُبِ شهید مطهری رو که نخوندم، می خوندم. آخه خوندن این قصّه هاکه چی؟!  هنوز با خودم کَلَنجار می رفتم که چرا باید شب امتحانم بشینم و« قصه هفت کور» و بده بستان دل و قلوه « مع» را بخوونم؟! (اگر رُمّانِ منِ او رو نخوندین زیاد به معنی «مع» فکر نکنید چون تلاش بی ـ هوده می کنید). وبا همین افکار صفحات « منِ او» وَرَق می خورد وجلو می رفت تا می رسید به فرانسه ومحّله یِ علی فتاح و باب جون اینا...

 

بــ   وامّا فیلم هندی؟!

 

اصلاً دوست ندارم نوشته اَم شبیهِ فیلم هندی ها بشه و یِی دفعه وَرَق برگرده! اما نمی تونم انکار کنم که « منِ او» من را با او(رُمّان) آشتی داد. لذّت ورق زدنِ صفحاتِ رُمّان ر.امیرخانی را از پوستِ نوکِ انگشت، تا قرنیه یِ چشم لمس می کردم. حسِ خوش قدم زدن در کوچه های قدیمی طهران تا حسِ رمانتیکِ عکس گرفتن در کنار برج ایفل را می توان از منِ او قرض گرفت. این قرض گرفتن ها از منِ او شروع شد وبا «ارمیا» و« نشت نشا» و... ادامه یافت.

 

ـج   امیرخانی مرد یک؟

 

من یک"رُمّـان باز" ن ـیستم ، چون تا به حال رمان های خیلی زیادی نخواندم، پس بدیهیه که نمی تونم در موردِ نویسندگان بزرگ اظهارِ نظر «کارشناسی» کنم، ولی می تونم یه نظرِ «آماتوری» بدم. رضا امیرخانی نویسنده ای محبوب است این را گفتن یا نگفتن من مشخص نمی کند، بل-که ازدحام غرفه اَش در نمایشگاه کتاب طهران ویا فروش بی سابقه آخرین رُمّان اَش( بی وتن) مشخص می کند، ر.امیر خانی تقریباً تنها نویسنده ای است که با قلمِ متعهد و انقلابی اَش توانست جوانِ انقلاب (از هر رنگ وتیپِش خاصّه بچه هماهنگ ها! ) رو با  رُمّان آشتی بده، ادبِ انقلابی با امیرخانی محبوب- (تر؟) شد. واما کلام آخر اینکه ما باید قدرِ ر.امیر خانی را بدانیم و او بیشتر قدر خود را، چرا که نویسندگی لَغزِشگاهِ خوبی برای روشنفکریِ مدرن (که با بعضی ارزش ها بیگانه اُفتاده) است.

 

  ــــــــــــ بازتابـــ ـــــــــــــ

   *اکینانیوز!

بله! من رمان بازم! اما کتابهای امیرخانی به من خیلی می چسبد! خیلی بهتر از کارهای مارکز یا کازانتیزاکیس، رومن گاری یا کالوینو! می دونید علتش چیه! چون امیرخانی یک نویسنده به شدت وطنیه! و به جای جار زدن فرهنگ بیگانه از خود میگه...یاعلی
   *خاتون
سلام.من سعی میکنم رمان زیاد بخونم.در اینکه امیر خانی در بین نویسنده های ایرانی یکی از بهترین هاست حرفی نیست.
ولی به نظرم باید خدمت جناب رمان باز عرض کنم که نمیشه کار امیر خانی رو با مارکز یا کازانتیزاکیس یا کالویتو مقایسه کرد.چون هم سبک و نوع نوشتن اینها خیلی متفاوته. هم اون نویسنده های بیچاره هم هرکدام دارند از فرهنگ خودشان می نویسن که شاید برای شما بیگانه باشه ولی برای خودشون کاملا وطنیه. ما منتظر چند مثال بهتراز شما میمونیم.حق هم مدد.
   *ف.ق 
 یادم نیست کی رمان خوندم، ولی با این تعاریفٍ شب امتحانی حتماْ میرم سراغ امیر خانی و کتابهاش.
   *دوباره زندگی...
 خوب بعد از ارمیا و نشت نشا..برین سراغ ناصر ارمنی و ....راستی داستان سیستان چی؟اگه نخوندینش شب کنکور ارشدم اگه رسید دستتون از دستش ندین! پیشنهاد میکنم کارای سید مهدی شجاعی هم بخونین...بعدش اگه رمان باز نشدین من اسممو عوض میکنم!
 
+ نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 20:36 توسط » رامین شمسایی نیا |