در انتخابات تقلب شده چونکه...
بگم؟!...میگما...
آنچه در ذیل می آید اظهار نظرهای رجال سیاسی ایران +یانگوم در مورد انتخابات اخیر است، اسناد ومنابع این گفته ها نه تنها در دفتر وبلاگ موجود نیست! بلکه در هیچ جای دیگه هم موجود نیست! درضمن اون قضیه تشابه اسامی تصادفیه واین ها رو هم که می دونید!
کروبی: حتی ننه جون من هم فهمیده بود من رئیس جمهور میشم، تازشم 4سال پیش که هیشکی من رو دوست نداشت 5 میلیون رای آوردم! اونوقت چطور الان که بروبچ دورو ورم هستن از بین 4 تا کاندید پنجم شدم! (توضیح این که جناب آقای «آرای باطله» با کسب بیش از 400هزار رای، نفر چهارم انتخابات شدن!)
احمدی نژاد: ملت از همون اول گفت اونایی که پسراشون یه شبه پولدار شدن وماست کاله واینا... پیروزی ملت رو در انتخابات قبول ندارن. من رو نه ها، ملت!
جومونگ: اون ها از اول برای تسخیر صندوق ها وسرزمین های مادری ما توطئه کرده بودند!
لاریجانی: علت العلل تقلب در قضیه انتخابات سالب به انتفاع موضوعه!(بدون زیر نویس!)
یانگوم ورفقا: بانوی بزرگ از همون اول که تو آشپزخونه کار می کردیم به ما گفته بود!
کواکبیان در صحن مجلس: آی ی ی نفس کش! رای مارو پس کش! آی (بوووووووووووق!!!)
حداد عادل: میر حسین بیا بده رایی زان صندوق های خیالی
تا من بشم رئیس مجلس باز هم اگر عمریست باقی
تا دماغ علی شود سوخته تا بداند منم وکیل الدوله!
واما بخوانید تیتر اول برخی جریده های وطنی ونیمه وطنی و اونوری...
کیهان: اصلاح طلبان فعلاً تا چهار سال دیگه برن بوق بزنن!
تابناک: آقا محسن جونم رئیس جمهوره! به کوری چشم کیهان!
وطن امروز: اصولگرایی یعنی احمدی نژاد، یعنی سایپا، یعنی شستا، یعنی مهرداد...
روزنامه اعتماد ملی: 50میلیون از رای های شیخ خوانده نشده است!(منبع اسمیگل و ارباب حلقه ها!)
انصار حزب الله : سبز بودن برگه های رای، نشان از خیانت وزیر کشور به رئیس جمهور دارد! مرگ برمنافق!!! کوش اون چماقم! حاجی موتور رو آتیش کن بریم براش...
اینطور می خواهید دولت اسلامی تشکیل دهید؟!

شمایی که سطر اول این نوشته را می خوانید یا به معماری آینده انقلاب توسط آقا (رهبری) اعتقاد دارید، یا ندارید. اگر ندارید که همین الان این وبلاگ را ببندید که بدردتان نمی خورد، اما اگر آقا را معمار آینده انقلاب می دانید حتماً شنیده اید که رهبری بارها استراتژی بلند مدت انقلاب را پنج مرحله انقلاب اسلامی، ایجاد نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی و جهان اسلامی می دانند، ایضاً اینکه بارها فرموده اند ما در مرحله تشکیل دولت اسلامی هستیم. یعنی دومرحله اول در همان سال اول انقلاب محقق شد والان سی سال است که در مرحله سوم یعنی تحقق دولت اسلامی«گیر»کرده ایم! چرا گیر کردیم؟! بخشی از این «زمان بلند» بر می گردد به پروسه زمان گیر آن، ولی بخش دیگر آن را باید در دولتمردانی که حاکم بوده اند جُست.کیست که انکار کند در برهه ای واگن های قطار انقلاب از ریل خارج شدند وخاک آلود؟! وکیست که انکار کند که این واگن ها در سال 84 به ریل بازگشتند؟! دوهفته ای بیشتر به انتخاب دهمین رئیس دولت نمانده است، برای احقاق آن استراتژی انقلاب الان تشکیل دولت اسلامی در اولویت است. چه کسی می تواند این مرحله را به انجام برساند؟ معیار های دولت اسلامی چیست؟ شخص مهم نیست، مهم این است که کدام نامزد برای قالب ریاست دولت اسلامی «خوش تراش تر» است؟ پاسخ به این سئوالات شاید مشخص کننده رای من و شما باشد.
شاخص های دولت اسلامی چیست؟ عدالت در تقسیم بودجه برای سراسر کشور، خود را به معنای حقیقی کلمه «نوکر» مردم دانستن، برخورد مهر ورزانه با مردم، مقتدرانه در برابر «ابر قُلدر» های جهانی ایستادن، ساده زیستی، پاکدستی، دوری از رابطه بازی های معمول سیاسی، ومعیارهای که من وشما زیاد شنیده ایم.
اما بعید به نظر می رسد کاندیداهایی که در اطرافیانشان کسانی حضور داشته باشند که من وتو بسیجی و فقه شیعه را مایه وعامل خشونت می دانند و شعار مردم سالاری بدهند ومردم سواری کنند، بتوانند رئیس خوبی برای دولت اسلامی باشند. چرا که افراد بدون احساس شباهت به دور کسی جمع نمی شوند! معلوم است آن کاندیدایی که در جمع بیست هزار نفری حامیانش به سختی می توان چند خانم محجبه را پیدا کرد، بگوید گشت های ارشاد را جمع می کنم! معلوم است آن کاندیدایی که از سیاست خارجی دولتی که «کرنش وسازش» را مهم ترین راهبرد خود در برابر غرب می دانست دفاع می کند، باید هم از سیاست خارجه مقتدارنه وشجاعانه انتقاد کند، جز این هم انتظاری نمی رود!
ما به کجا می رویم که آن نامزد می آید در صدا و سیمای ما و اعتقاد به حضور امام زمان در مدیریت جهانی را خرافه می خواند؟! کمک به مستضعفان را که امام ولی نعمتشان خواند را گدا پروری بخواند و افرادی که متهم به فساد اقتصادی هستند را بر ریاست ستاد خود بنشاند وادعای تشکیل کابینه ای پاکدست را بدهد؟! آقایان اینگونه می خواهند دولت اسلامی تشکیل بدهند؟! ترس ما این است که با این رفتار آن دو مرحله قبلی(انقلاب و نظام اسلامی) نیز نقش بر آب شود!
مهم این نیست که به کسی که رای می دهیم از کدام جناح و قوم و قبیله است، مهم آن است که چقدر توانایی تشکیل دولت اسلامی را دارد. باید به سابقه اش نگاهی انداخت و دوم که مهمتر است باید به اطرافیانش نگاه کرد، چرا که رجل سیاسی را نمی توان بدون اطرافیانش تحلیل کرد، همانطور که اشاره شد هیچ کس بدون احساس شباهت به دور کسی جمع نمی شود.
چرا در خوزستان ترم تابستانه ارائه نمی شود؟!
یک مطالبه
سال گذشته بدلیل بارش کم باران در سراسر کشور و از جمله خوزستان، از سوی مسئولین اعلام شد که ترم تابستانه در این استان بدلیل خشکسالی ارائه نخواهد شد، و بسیاری از دانشجویان که ترم های پایانی را سپری می کردند و یا به هر دلیل دیگری مجبور بودند که ترم تابستانی بگذرانند ، بالاجبار در شهرهای دور دست میهمان شدند و واحدهای خود را گذراندند.
اما امسال نیز با نزدیک شدن به موسم ترم تابستانه از گوشه و کنار استان نواهایی مبنی بر ارائه نشدن ترم تابستانه در استان خوزستان به گوش می رسد و این در حالی است که در بسیاری دیگر از استانها که سهمی در تولید برق ندارند ، ترم تابستانه ارائه می شود!
جالب است بدانید بیش از 30% از آب شیرین کشور در استان خوزستان وجود دارد و بخش عمده ای از برق تولید شده کشور و صادر شده آن در استان خوزستان تولید می شود ، گذشته از آن بیش از 70% نفت و گاز کشور در استان خوزستان قرار دارد . با توجه به این برکات، آیا بر مسئولین شایسته و بر مردم این دیار سزاوار است که از علم آموزی در تابستان محروم بمانند ؟! مگر تشکیل کلاسها در تابستان چقدر انرژی مصرف می کند؟!
بالفرض هم که مصرف کند، چطور است که استانهای دیگر که بعضاً نقشی در تولید انرژی کشور ندارند و یا نقشی کمرنگ دارند می توانند برای برگزاری ترم تابستانی از انرژی استفاده کنند ولی خوزستان که بخش عمده انرژی کشور را تولید می کند ، نمی تواند از این انرژی استفاده کند؟! حقا که کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد....
پایان خاتمیـسم

شخصیت هر چهره سیاسی را نمی توان به تنهایی بررسی کرد، اطرافیان هر رجل سیاسی نقش بسزایی در رفتار وتصمیم گیری های او دارند، گاه این تاثیر گزاری شدت دارد وگاه ضعف، آقای خاتمی قطعاً یکی از چهره هایی است که این تاثیر گذاری برای وی در نقطه شدت قرار دارد. اما نکته ای که نباید از آن غافل شد آنکه حلقه هایی که در اطراف هر رجل سیاسی شکل می گیرند به نوعی احساس سنخیت با وی می کنند و یا خود آن شخص چراغ سبزهایی برای برآورده کردن خواسته های آنان از خود نشان می دهد. گواه این مدعا حلقه بسته مشاوران خاتمی در دوران ریاست جمهوری وی است، که عمدتاً حلقه اول آن را جبهه مشارکت «ایران اسلامی» و سازمان مجاهدین «انقلاب اسلامی» تشکیل می دادند. نگاه قیمانه این دو قلوهای افراطی محدود به دولت نبود وحتی مهدی کروبی (کسی که او را لقب شیخ اصلاحات دادند) هم از این نگاه قیمانه در مجلس ششم گلایه می کند.
نظریه معروف برینتون در علوم سیاسی می گوید انقلاب پس از مدتی توسط نیروهای خود انقلاب خورده می شود، این نظریه در انقلاب های کبیر فرانسه (1789م) و انقلاب اکتبر1917 بلشویک ها در روسیه جواب داده است، اما آیا در مورد انقلاب اسلامی نیز جواب می دهد؟! پاسخ به این سئوال خود نیازمند مقاله ای مفصل است که در آینده به آن پرداخته می شود، اما آنچه نگارنده مد نظر دارد این است که قطعاً اگر قرار باشد این انقلاب توسط نیروهای خود خورده شود این نیروها کسانی جز تندروهای دوم خردادی نیستند! لقب گورباچفی که به آقای خاتمی دادند که یادتان نرفته....
دلایل خداحافظی
پس از اعلام کاندیداتوری وانصراف خاتمی از عرصه انتخابات باید «پایان خاتمیسم» در کشور را پذیرفت، خاتمی را عده ای به میدان آوردند با این تحلیل که خاتمی در انتخابات شرکت کند در صورت پیروزی که مرادشان حاصل شده است و اهداف خود را از سر می گیرند ولو این که موفق نشوند ، حداقل یک گام به پیش رفته اند. واما در صورت شکست حداقل توانسته اند جریان اصلاحات را از مرگ حتمی نجات بدهند و مدتی این جریان را ولو با «شوک خاتمی» همچنان زنده نگه دارند، تکثیر قارچ گونه سایت های اینترنتی و روزنامه های اصلاحطلب وکمپین هایی که با هدف ایجاد پایگاه اجتماعی بوجود آمده اند، نشان از این تحلیل اصلاحطلبان داشت. واین وسط تنها خاتمی بود که سیبل می شد.
اما خاتمی به دلایلی که هنوز هم مشخص نیست به نفع میر حسین از انتخابات کناره گرفت، اما نتیجه انتخابات هرچه شود یک چیز مسلم است وآن هم پایان خاتمی است. چرا که او با این کار خود تنها پایگاه خود یعنی اصلاحطلبان تندرو را هم ازخود گرفت وخشم آنها را با انصراف خود خرید! دلیل دیگر آنکه گفتمان قالب کشور در چند سال اخیر عدالت و پیگیری مشکلات معیشتی مردم شده است، تبلیغات کاندیداهای مجلس هشتم و برنامه های کاندیدا های انتخابات ریاست جمهوری حاکی از این امر است. میدانی که خاتمی در آن قوت چندانی ندارد واصولاً مطلوب ها و اولیت های کاری او چیزی جز آزادی بیان ، جامعه مدنی و توسعه سیاسی نیست، چیز هایی که به گفته خود وی تا زمانی که شکم مردم گرسنه است تحقشان امکان پذیر نیست (فارغ از این که تحققشان برای انقلاب مفید است یا خیر!) بنابراین باید پذیرفت که شعار های خاتمی دیگر رنگ با خته ا ند وکسی برای این شعار ها تره هم خرد نمی کند. بدیهی است که با کم رنگ شدن ودر واقع «مرگ یک گفتمان» پایان عمر سیاسی صاحب آن گفتمان نیز فرا می رسد! خداحافظ خاتمی...
حماس ها باید صادر شوند
» تشکیل هسته های مقاومت در کشور های سازشکار برای تشکیل قطب حق وحذف اسرائیل

مطمئناً یکی از دلایل اصلی حمله وحشیانه اسرائیل به باریکه غزه این بود که حریفِ قدری در مقابل ندید وخوفی از فردای حمله نداشت، اینکه اسرائیل از یک گروه کوچک چریکی که تنها صلاحش ایمانش است وبعد از آن چند موشک دست ساز و چند سلاح، به اندازه یک ارتش کامل نترسد اظهر من الشمس است، هرچند که ساکنان فلسطین اشغالی که اکثراً در قبال دریافت امتیازات وکمک هزینه های بسیار به مهاجرت به این سرزمین اشغالی تن داده اند، وممکن است حتی تحمل همان موشک ها را هم نداشته باشند. اشتباه محض است که فکر کنید اگر کشورهای اسلامی با هم متحد بودند و اگر کشور های عربی هنوز بر رجز خوانی ها و انا رجل گویی های اجدادشان باقی می ماندن آنگاه هم اسرائیل جرات حمله به فلسطین را داشت، شاید همین عدم اتحاد بود که باعث شد وینستون چرچیل (رئیس جمهور انگلیس در جنگ جهانی دوم) بگوید: اگر اعراب را بترسانی چون س... کفش تورا لیس خواهند زد! اگر ما متحد بودیم آنگاه نوبت لیس زدن چرچیل وامثالش میرسید!
اما سخن من آنست که برای محو اسرائیل از نقشه، موجودیت اسرائیل را باید به گونه ای گسترده تر تهدید کرد، یعنی چیزی فراتر از حماس وحزب الله، اما اولین مشکل برای تشکیل «جبهه ای متحدو قوی» وجود کشور هایی سازشکار است که یا از مقاومت کردن در برابر قدرت های سلطه گر می ترسند و یا نمی ترسند ولی منافع خود را در جایی دیگر جستجو میکنند. پس صورت مسئله ما برای تشکیل جبهه متحد و قوی برای رویارویی با اسرائیل را باید تغییر یا تضعیف نظام های سازشکار دانست، اما چگونه؟!
اگر دیروز جهان دوقطب شوروی با نظام فکری کمونیسم و آمریکا بانظام فکری لیبرالیسم، را به خود میدید وبعد از فروپاشی شوروی جهان تک قطبی شد و آمریکا قدرت اول، امروز وقت آن رسیده است که جهان مجدداْ دو قطبی شدن را تجربه کند، دوقطب حق و باطل، به نظر میرسد انقلاب مردمی ایران در سال 1979م آغازی بر تشکیل این قطب دوم باشد، مهمترین تاکتیک قطب ها در جنگ سرد « یارگیری» و«تقویت جنبشهای همسو» بود. همین الان نیز امریکا همین کار را میکند، در ایران از جناحی که سازشکارتر است حمایت میکند، در فلسطین از محمود عباس، در لبنان از 14مارس و...، قطب حق نیز باید چنین کند، قطب حق باید حماس ها وحزب الله ها وکلاً هسته های مقاومت را توسعه دهد وصادر کند، و از آنها حمایت کند تابه مرور آن قدر قدرت پیدا کنند که آن «جبهه متحد و قوی» حاصل شود.
حماس در فلسطین، حزب الله در لبنان، دولت عراق، دولت سوریه، شیعه های یمن، جنبش اخوان المسلمین در مصر، ودر کل جناح های مقاوم و حق طلب بهترین گزینه ها برای تقویت شدن هستند، تا به مرور زمان بتوانند قدرت را در این کشور ها ومنطقه به دست بگیرند.
شعاری که عملی شد
دفتر کار احمدی نژاد فقط در خیابان پاستور نیست
.jpg)
پایتخت محوری دولت ها
در کتاب داستان سیستان خاطره ای از آقا میخوانیم که نقل می کند آن زمان که ایشان به ایرانشهر تبعید شده بودند، سال 57 سیلی می آید و حتی معاون استاندار هم نه برای کمک ونه برای بازدید به آنجا سری نمی زند! نزدیک ترین فرودگاه هم برای دریافت کمک های شیر وخورشید آن موقع (وحلال احمر الان) فرودگاه بیرجند بود! چرا؟! چون خاندان سلطنتی برای شتر چرانی به آنجا میرفت! شهرستان ها گم شده بودند...بعد از انقلاب نیز رویه دولت ها عمدتاً بر مرکز محوری و پایتخت محوری بود، دفتر کار رئیس جمهور تنها محدود به همان اتاق و همان ساختمان ریاست جمهوری بود، بسیاری از مردمان استان ها و شهرستان ها بودند که چهار سال به چهار سال به پای صندوق میرفتند ورایی می دادند، ولی مردمانشان حتی توفیق دست تکان دادن برای رئیس جمهور «در شهرشان» را نداشتند. محمود احمدی نژاد در سخنرانی های تبلیغاتی خود برای انتخابات ریاست جمهوری، تشکیل جلسات هیئت دولت در استانها برای رسیدگی به مشکلات استان ها را یکی از وعده های خود اعلام کرد، وعده ای که بر خلاف بسیاری از وعده های معمول انتخاباتی صادق از آب در آمد.
احمدی نژاد رئیس جمهوریست که سراسر شهرستان ها و روستاهای سرزمین پهناور ایران را دفتر کار خود می داند. به میان مردم محروم آمدن و سخنانشان را شنیدن کجا و نشستن در تهران وخواندن گزارش های مسئولین بومی که «گاهاً» با وضع موجود در آن شهر شباهت زیادی نداردکجا! لنکرانی وزیر بهداشت خاطره ای نقل می کند و می گوید: « در یکی از سفر های هیئت دولت به یکی از شهرستان ها رفتم، فرماندار آن شهر گفت تمامی مناطق حاشیه ای شهر از لوله کشی گاز برخوردارند، به آن مناطق حاشیه ای رفتیم و دیدم که خبری از گاز لوله کشی نیست! به فرماندار گفتم، گفت: منظورم این بود که قراراست در آینده گاز اینجا را لوله کشی کنیم!»
واما خوزستان...
خطه ای که به گفته امام راحل «دِین خود را به اسلام ادا کرد»، هشت سال زیر چکمه و زنجیر تانک دشمن بعثی لگد مال شد و مردمانش در انتظار چشیدن طعم شیرین عدالت بعد از انقلاب، چرا باید با وجود بیش از یک سوم از آبهای شیرین کشور در خوزستان، خرمشهری وآبادانی آب شور بخورد؟! چرا با وجود ذخایر عظیم گازی در مسجد سلیمان، مسجد سلیمانی روی گاز راه برود ، بیماری تنفسی بگیرد ولی زمستان کپسول گاز به دست به دنبال ماشین تعویض کپسول گاز بدود؟! چرا باید جوان ماهشهری از آب آغشته به پساب صنعتی پتروشیمی بنوشد ولی خودش بیکار باشد و اشتغال جوانان آن استانهای سوگلی را در آنجا به نظاره بنشیند؟! درد ها بسیار و مجال ما کم... دولت نهم اما اهتمام ویژه ای به خوزستان دارد، این را هر منتقد منصفی می پذیرد، حتماً شنیده اید که طولانی ترین جلسه استانی هیئت دولت مربوط به سفر اول دولت به خوزستان است! وقصه لغو آن مصوبه دولت قبلی که توسعه وسرمایه گذاری در مناطق ملتهب مرزی چون خوزستان را «غیرعقلایی» دانسته بود، وشواهد بسیار دیگری نشان از صدق گزاره «اهتمام دولت نهم به خوزستان» دارد.
مصوبه کافی نیست!
دومین سفر استانی رئیس جمهور به خوزستان 250مصوبه در راستای توسعه وآبادانی خوزستان داشت، اما باید پذیرفت که تنها «مصوبه» کافی نیست. مصوبات خوب، مجریان خوب و پیگیری خوب هم میخواهد، سال گذشته در کنفرانس مطبوعاتی استاندار خوزستان شرکت کردم، استاندار می گفت بودجه عمرانی اهواز دوبرابر مشهد است، وقتی نوبت به من رسید از وی پرسیدم پس دلیل عدم توسعه استان چیست؟ گفت: ضعف مدیریت!! شنیدم این حرف از عالیترین مقام اجرایی استان برایم جالب بود! همان مشهد با همان بودجه نصف اهوازی اش هم مترو اش راه افتاد و هم میادین سه طبقه به خود دیده است و هم... بگذریم! انشا الله که با اجرای مصوبات دور دوم سفر هیئت دولت، شاهد خوزستانی آباد و توسعه یافته باشیم. مسئولین از حرف های ما چیزی به دل نگیرند که دانشجوئیم و عدالت خواه و مطالبه گر!
جای تامل دارد
مظلومیت حوزه فرهنگ در دولت ارزشی

سید عطاالله مهاجرانی را باید موثرترین عضو کابینه خاتمی دانست، به همین خاطر بود که صبغه دولت قبل فرهنگی بود و سکان فرهنگش به دست فردی چون مهاجرانی با آن عقاید خاص خودش! شاید اگر قرار باشد خاتمی برای خرداد سال آتی برگردد فرصت مناسب تری برای نقد عملکرد دولت و سکاندار فرهنگی اش باشد، اما روی این سخن با وزیر ارشاد دولت اصولگراست.
چهل ماه سکانداری مهاجرانی ثمره ای جز آنچه آقا در دیدار با اعضای وقتِ شورای عالی انقلاب فرهنگی فرمود، نداشت:« ظاهراً آقای مهاجرانی در این جلسه نیستند! خودشان را راحت کرده اند تا این حرفها را نشنوند! فرق نمی کند باشند یا نباشند! اعتراضم این است، بارها گفته ام، وزارت ارشاد در این دوسال که ایشان در راس کار هستند، هیچ کار اسلامی ای نکرده...سئوال من این است ارشاد چند کتاب برای تقویت فکر اسلامی چاپ کرده؟! چند فیلم برای تقویت مبانی فکری اسلامی وانقلابی ساخته؟! الان [فیلمهایی که] مرتب در سالن های وابسته به ارشاد نمایش داده می شود صددرصد ضد دین است، ضد انقلاب است، اگر در کنار این همه، چند نمونه تئاتر و فیلم اسلامی می ساختند که این مبلغ اسلام است، من اعتراض نمی کردم، من راضی نیستم از وزارت ارشاد!»(مصباح دوستان ص292) آن آقا الان در لندن نسکافه داغ می خورد و با پول مقاله نویسی برای زرد نامه ها روزگار می گذراند، امکان بازگشتش شاید باشد اگر رئیس دولت هفتم و هشتم انقلاب برگردد، سخت حادثه ایست...
دولت خاتمی دلشکسته های بسیار برجای گذاشت، دلهایی که برای ماندن انقلاب از رفتن فرزند سوخته بود،روزنامه های زنجیری،فیلمهای حرمت شکن، تئاترهای کذایی،رمان های به قول آقا ضد دین و...شایدمهمترین عنصری باشد که باعث شد آن دلسشکستگان نام محمود احمدی نژاد را در صندوق3تیر84 بیندازند، آن چفیه معنا دار دور گردن احمدی نژاد بود، احیا ارزش های از دست رفته...فرهنگ انقلاب...
سه سال و اندی از روی کار آمدن دولت نهم می گذرد، حتی منصف ترین منتقد هم قبول دارد که دولت نهم پرکارترین و مردمی ترین دولت بعد از انقلاب بود، ااما یک سئوال: پر کار در چه زمینه ای؟! عمران واقتصاد وسیاست خارجی کشور محل هنرنمایی دولتمردان ارزشی بود ، اما حوزه فرهنگ چه؟! همچنان مظلوم... بدیهیست که جریان فرهنگی ای که در دولت اصلاحات دنبال می شد در دوره وزارت صفارهرندی متوقف شده، و دیگر شاهد حضور تئوریسین های لیبرال مسلک بر مسند های مدیریت این وزارتخانه نیستیم، اما یک سئوال: آیا باید تنها به توقف این جریان ضد ارزشی اکتفا کرد؟ ما همیشه باید عادت کنیم دفاع منفعلانه کنیم؟! نباید هجوم فعالانه را یاد بیریم؟! این فیلم هایی کذایی چطور از وزارت ارشاد این دولت مجوز میگیرند؟! وهزاران سئوال دیگر که نشان می دهد آن انتظاری که از دولت ارزشی در حوزه فرهنگ انتظار میرفت برآورده نشد، شاید دلیل اصلی اش توجه بیش از حد دولت به حوزه اقتصاد باشد، که آن هم بخاطر میراث فشل دولت اصلاحات است. اما این نیز تو جیه مناسبی برای غافل شدن ازحوزه فرهنگ نیست.